تبلیغات
^-^ما سه تا دیوونه^-^ - مطالب یلدا *
 
^-^ما سه تا دیوونه^-^
اگه دیوونه ای بهمون بگو تا باهات مثل خودمونیم رفتار کنیم(مثل چند تا دیوونه ی عاقل)
 
 
جستجو
نظرسنجی
شما از کدام دسته اید ؟!!!







آمار وبلاگ
کل بازدید :

بازدید امروز :

بازدید دیروز :

بازدید این ماه :

بازدید ماه قبل :

تعداد نویسندگان :

تعداد کل پست ها :

آخرین بازدید :

آخرین بروز رسانی :

سلام

خوبین.چون روزه ام حال ندارم...

......................................................

وقتی من جوون بودم، دوست نداشتم برم جشن های عروسی، چون تمام عمه ها و خاله های پیرم می آمدند پیش من و بهم سیخونک می زدند و می خندیدند
و می گفتند «تو نفر بعدی هستی!»" ،
البته بعداً همه شون از این کار دست کشیدن و این درست از وقتی بود
که منم همین کار رو عیناً با اونا می کردم، البته در مجالس ختم

....................................................

خاک بر سره احمق بیا بشین اینجا کناره هم نگا کنیم اونجا کور میشی!!!!

.

.

.

.
خطاب به پشه ای که رو صفحه مانیتور نشسته!!

...............................................................

ایران مقان دوم مصرف مواد مخدر در جهان را دارد!

.

.
خجالت آوره!!

.

.
یکم همت کنید تا قهرمانی راهی نیس

..........................................................

به غضنفر میگن چرا خودکشی کردی؟ افسرده‌ای؟

میگه نه بابا، خوبم، می‌خواستم تو اوج خداحافظی کنم!!
.........................................................

دختر :من امروز عمل قلب دارم
پسر :می دانم
دختر :دوست دارم
پسر :من عاشقتم عزیزم
.
..........
.
دختر به هوش میاد
دختر :اون کجاست
پدر:تو نمی دانی چه کسی قلبش را به تو هدیه کرده؟
دختر:اون...(شروع کرد به گریه)
پدر :شوخی کردم رفته دستشویی الان بر می گرده

.......................................................................

 
میخواهم بروم یک گوشه بنشینم
پشت به دنیا کنم
پاهایم را بغل بگیرم
و
بلند بلند بگویم:
من دیگر بازی نمیکنم
......................................
اینم خیلی بی ربط الکی یه چیز گذاشتم حالا






نوع مطلب : طنز، چرت و پرت، 
برچسب ها :
ارسال شده در: جمعه 28 مرداد 1390 :: توسط : یلدا *

سلام

چه طورین؟

من نبودم خوش بودین.....؟؟

دیوونه های عزیز دردسر درست نکردن که؟

نیما..نیکان دستتون درد نکنه جای منم پر کردین این چند روز

می خواستم دیروز اپ کنم دیدم نیکان نوشته فردا یعنی امروز میام...امروز آپ می کنم

دلم واسه نیکان خیلی تنگ شده بود.آخه دیگه الان مثل عضوی از خانوادمونه(بعد سه سال دوستی)

خیلی سخته ندیدنش و حرف نزدن باهاش.نمی دونم این چه اخلاقی داره دوست نداره وقتی کسی مسافرته بهش زنگ بزنه

عوض با اس ام اس کلی بهم حال داد.

مسافرتی که رفتم تفریحی نبود...به قول معروف کار پیش اومد.نیکان در جریانه.

می خواستم همین جا ازش تشکر کنم که تا فهمید موضوع چیه یه لحظه تنهام نذاشت...جوری که اصلا نبودش رو حس نکردم و فکر می کردم پیشمه

نیکان جدی شدنی(منطقی)واقعا حرفاش قشنگ می شهآدمو امیدوارو....می کنه

نیکان جونم ازت ممنونم که بین این همه دوست نامرد و بی معرفت تو بد ترین شرایط و سختی ها کنارم بودی و هستی

به قول معروف دوستی هستی که با خیال راحت آدم مطمئنه ساعت 3 4 صبح هم بهت زنگ بزنه هواشو داری...

اون روز یاد آشناییمون افتادم.وااااای نیکان رو اینجوری نبینین...اگه تو ظاهر ببینینش با کسایی نمی شناسدشون خیلی خونسرد(سرد)رفتار می کنه ولی وقتی با ادم دوست می شه از اونایی که همیشه آماده ی خندیدن و شوخی کردنه

بعضی وقتا به بعضی اخلاقاش غبطه می خورم.حسودی نمی کنما این غبطه خوردن من مثل افتخار کردنه

امیدوارم همیشه دوستیمون مثل الان باشه

منو نیکان تو این سه سال یه بار هم دعوامون نشده.فقط یه بار از دست هم ناراحت شدیم.ولی نه قهر کردیم نه دعوا....

نیکان جون.همین جا واسه همه چی ازت ممنونم





نوع مطلب :
برچسب ها :
ارسال شده در: چهارشنبه 26 مرداد 1390 :: توسط : یلدا *

سلام.

واقعا از دیوونه های محترم معذرت می خوام

آقا نیما نیکان جونم شرمنده.

این جور که معلومه به قوله نیکان من پاکه پاکم پس من تبرئه شدم.من می گم اسمه وبلاگو بزاریم من و دو تا دیوونه ولی چون می ترسم بهتون ضربه بخوره بی خیال همین سه تا دیوونه خوبه

یه مطلبی هست.با اینکه بیشترش به سنه منو همسن های من کفاف نمی ده ولی بعضی هاش رو ما هم تجربه کردیم و به نظرم جالب اومد بزار(نیکان قبلا بعضیاشو واسم ایمیل زده بود)

 

شما یادتون نمیاد، اون موقعها مچ دستمون رو گاز می گرفتیم، بعد با خودکار بیک روی جای گازمون ساعت می کشیدیم .. مامانمون هم واسه دلخوشیمون ازمون می پرسید ساعت چنده، ذوق مرگ می شدیم

شما یادتون نمیاد، وقتی سر کلاس حوصله درس رو نداشتیم، الکی مداد رو بهانه میکردیم بلند میشدیم میرفتیم گوشه کلاس دم سطل آشغال که بتراشیم


شما یادتون نمیاد، یک مدت مد شده بود دخترا از اون چکمه لاستیکی صورتیا می پوشیدن که دورش پشمالوهای سفید داره
 
شما یادتون نمیاد، تیتراژ شروع برنامه کودک: اون بچه هه که دستشو میذاشت پشتش و ناراحت بود و هی راه میرفت، یه دفعه پرده کنار میرفت و مینوشت برنامه کودک و نوجوان با آهنگ وگ وگ وَََََگ، وگ وگ وَََََگ، وگ وگ وگ وگ، وگ...


شما یادتون نمیاد که کانال های تلویزیون دو تا بیشتر نبود، کانال یک و کانال دو
 
 شما یادتون نمیاد، دوست داشتیم مبصر صف بشیم تا پای بچه ها رو سر صف جفت کنیم
 
شما یادتون نمیاد، عیدا میرفتیم خرید عید، میگفتن کدوم کفشو میخوای چه ذوقی میکردیم که قراره کفشمونو انتخاب کنیم
)) کفش تق تقی هم فقط واسه عیدا بود

 شما یادتون نمیاد، مقنعه چونه دار میکردن سر کوچولومون که هی کلمون بِخاره، بعد پشتشم کش داشت که چونش نچرخه بیاد رو گوشمون
 
شما یادتون نمیاد، بچه که بودیم وقتی میبردنمون پارک، میرفتیم مثل مظلوما می چسبیدیم به میله ی کنار تاب، همچین ملتمسانه به اونیکه سوار تاب بود نگاه میکردیم، که دلش بسوزه پیاده شه ما سوار شیم، بعدش که نوبت خودمون میشد، دیگه عمرا پیاده می شدیم 
 
 شما یادتون نمیاد، پاکن های جوهری که یه طرفش قرمز بود یه طرفش آبی، بعد با طرف آبیش می خواستیم که خودکارو پاک کنیم، همیشه آخرش یا کاغذ رو پاره می کرد یا سیاه و کثیف می شد
 
شما یادتون نمیاد، وقتی مشق مینوشتیم پاک کن رو تو دستمون نگه میداشتیم، بعد عرق میکرد، بعد که میخواستیم پاک کنیم چرب و سیاه میشد و جاش میموند، دیگه هر کار میکردیم نمیرفت، آخر سر مجبور میشدیم سر پاک کن آب دهن بمالیم، بعد تا میخواستیم خوشحال بشیم که تمیز شد، میدیدیم دفترمون رو سوراخ کرده
 
شما یادتون نمیاد: از جلو نظااااااااااااااااام ...
 
  شما یادتون نمیاد، اون قدیما هر روزی که ورزش داشتیم با لباس ورزشی می رفتیم مدرسه... احساس پادشاهی می کردیم که ما امروز ورزش داریم، دلتون بسوزه  
 شما یادتون نمیاد، سر صف پاهامونو 180 درجه باز می کردیم تا واسه رفیق فابریکمون جا بگیریم
 
شما یادتون نمیاد: آن مان نماران، تو تو اسکاچی، آنی مانی کَ. لا. چی
 
شما یادتون نمیاد، گوشه پایین ورقه های دفتر مشقمون، نقاشی می كشیدیم. بعد تند برگ میزدیم میشد انیمیشن
 
شما یادتون نمیاد، صفحه چپ دفتر مشق رو بیشتر دوست داشتیم، به خاطر اینکه برگه های سمت راست پشتشون نوشته شده بود، ولی سمت چپی ها نو بود
 
شما یادتون نمیاد، آرزومون این بود که وقتی از دوستمون می پرسیم درستون کجاست، اونا یه درس از ما عقب تر باشن
 
شما یادتون نمیاد، برای درس علوم لوبیا لای دستمال سبز میکردیم و میبردیم سر کلاس پز میدادیم  

 

ادامه





نوع مطلب : قاطی پاطی، چرت و پرت، 
برچسب ها : شما یادتون نمیاد،
ارسال شده در: پنجشنبه 20 مرداد 1390 :: توسط : یلدا *

سلام

ببخشید دیر اومدم

خب معلوم شد یلدام.دیدم این آقا نیما(همونی که خیلی اوضاش وخیمه)با اینترنت نفتی پاشده اومده آپ کرده من فقط میام نگاه می کنم می رم

می گن دیوونه ها با خودشون هم درگیرن موضوعه این نیکانه.هنوز دنبال قالبه

همین جا ازش تشکر می کنم چون این چند روز جاشو انداخته اینجا 

الان آنه و گفت یه قالب خوب پیدا می کنه بعد آپ می کنه

راستی آقا نیما .....تو آپه جدیدت....فکر کنم خودت فهمیدی چی می گم..

 

یه داستانه از زبون یه بچه محصل(نه اینکه خودم بچه محصل نیستم)

 

پدرم همیشه می‌گوید "این خارجی‌ها که الکی خارجی نشده‌اند، خیلی کارشان درست بوده که توی خارج راهشان داده‌اند" البته من هم می‌خواهم درسم رابخوانم ؛ پیشرفت کنم ؛ سیکلم را بگیرم و بعد به خارج بروم. ایران با خارج خیلی فرغ دارد. خارج خیلی بزرگتر است. من خیلی چیزها راجب به خارج می‌دانم ...
تازه دایی دختر عمه‌ی پسر همسایه‌مان در آمریکا زندگی می‌کند. برای همین هم پسر همسایه‌مان آمریکا را مثل کف دستش می‌شناسد. او می‌گوید "در خارج آدم‌های قوی کشور را اداره می‌کنند"
مثلن همین "آرنولد" که رعیس کالیفرنیا شده است
.





نوع مطلب : طنز، قاطی پاطی، چرت و پرت، 
برچسب ها :
ارسال شده در: چهارشنبه 19 مرداد 1390 :: توسط : یلدا *

سلام

خوبین؟

ببخشید دیر اپ کردم تو پشت صحنه در حال تدارکات بودم

نیکان اس ام اس داد که آیا زندم یا نه؟منم اومدم چند تا چیز رو تنظیم کردم بعد آپ کنم

آقا نیما که همه چی رو توضیح داد(دستت درد نکنه)

نیکان جون هم قالب رو جفت و جور کرد(بیچاره از دیشب دنباله قالبه.بهش گفتم این خوبه ولی هنوز راضی نیس)

ولی نیکان چرا زدی دیوونه اصلی:یلدا*؟؟؟؟.من دیوونم یا تو که پا شدی رفتی دفتر مدیر بهش روز ولنتاینو تبریک بگی؟؟؟

بعدا فهمیدیم سرکارمون گذاشته بودی رفته بودی بپرسی جواب آزمونایی که دادیم کی میاد

 

خلاصه مواظب باشین خطرناکه این نیکان

برم فعلا بازم میاد





نوع مطلب : درباره خودمون(حرفامون)، قاطی پاطی، چرت و پرت، 
برچسب ها :
ارسال شده در: دوشنبه 17 مرداد 1390 :: توسط : یلدا *
درباره وبلاگ
سلام.من نیکانم.همین جور که از عنوانه وبلاگ پیداس این وبلاگو سه تا دیوونه آپ می کنن.یکیشون که خودمم(هنوز باور ندارم دیوونم ولی بقیه می گن هستم)اون یکی دیوونه داداش نیماس.سومین دیوونه که وضعیتش از همه وخیم تره یلداس
امیدوارم تو جمع ما سه بهتون خوش بگذره
***********************
همه به دیوونه ها می خندن
و دیوونه ها به ما
چون تا حالا دیوونه تر از خودشون ندیده بودن
تا بفهمن که چه حالی میده
وقتی به یه دیوونه می خندی. ...
*********************

دیوونه اصلی : یلدا *

 
 
 

mouse code

كد ماوس